گردشگری روستایی توسعه اقتصادی یا تهدید فرهنگی؟

گردشگری روستایی توسعه اقتصادی یا تهدید فرهنگی؟

 

یادداشت میهمان – لیلا سادات حسینی دکترای مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی:

در سالهای اخیر، توسعه گردشگری روستایی به یکی از راهبردهای مهم توسعه منطقه ای و محلی تبدیل گشته است. سیاست گذاران و برنامه ریزان توسعه، گردشگری را ابزاری کارآمد برای تنوع بخشی به اقتصاد روستاها، ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوارهای روستایی و ممانعت از مهاجرت می دانند. بی شک این نگاه، از منظر اقتصادی قابل دفاع است؛ اما پرسش اساسی آن است که آیا توسعه گردشگری را میتوان صرفا یک پدیده اقتصادی تلقی کرد؟

 

واقعیت آن است که گردشگری قبل از آن که یک جریان اقتصادی باشد، یک فرایند فرهنگی است. هر توریست حامل مجموعه ای از ارزش ها، هنجارها، سبک زندگی، الگوهای مصرف و نظام معنایی خاص خود است و ورود او به یک جامعه محلی، صرفا به مفهوم ورود سرمایه و درآمد نیست؛ بلکه به مفهوم ورود یک فرهنگ به قلمرو فرهنگی دیگر هم هست.

از این منظر، توسعه گردشگری روستایی را باید نه فقط در قالب برنامه ریزی اقتصادی، بلکه در بستر مدیریت فرهنگی و حکمرانی فرهنگی مورد تحلیل قرار داد. غفلت از این بعد، می تواند پیامدهایی بمراتب عمیق تر از مشکلات اقتصادی به همراه داشته باشد؛ پیامدهایی که کم کم هویت فرهنگی جوامع محلی را تحت تاثیر قرار می دهد.

روستا صرفا یک سکونتگاه نیست؛ بلکه یک نظام فرهنگی زنده است. زبان محلی، آئین ها، مناسک، شیوه های معیشت، معماری بومی، حافظه تاریخی، دانش سنتی و الگوهای زیست اجتماعی، اجزای سازنده این نظام فرهنگی اند. در واقع، آن چه روستا را به مقصدی جذاب برای گردشگری تبدیل میکند، همین سرمایه فرهنگی انباشته شده در طول نسل هاست.

با این حال، در خیلی از مناطق گردشگرپذیر، پدیده ای درحال ایجاد است که میتوان از آن با عنوان «جابجایی مرجع فرهنگی» یاد کرد. در این وضعیت، جامعه محلی کم کم به جای آن که فرهنگ خویش را مرجع رفتار و تصمیم گیری قرار دهد، خویش را با انتظارات، سلیقه ها و سبک زندگی گردشگران تطبیق می دهد.

این فرایند در ظاهر با تغییراتی کوچک آغاز می شود؛ تغییر در پوشش، تغییر در معماری، تغییر در شیوه برگزاری آئین ها و حتی تغییر در الگوهای مصرف. اما در لایه های عمیق تر، مساله به باز تعریف ارزش ها و تضعیف نظام معنایی جامعه محلی منجر می شود. به بیان دیگر، روستا از «تولیدکننده فرهنگ» به «مصرف کننده فرهنگ» تبدیل می شود.

در ادبیات مطالعات فرهنگی و گردشگری، این پدیده با مفاهیمی همچون «کالایی شدن فرهنگ»، «نمایشی شدن سنت ها» و «فرسایش اصالت فرهنگی» مورد بحث قرار گرفته است. زمانی که آئین ها و سنت های بومی نه برای پاسخ به نیازهای فرهنگی جامعه، بلکه صرفا برای جلب رضایت بازار گردشگری بازتولید شوند، فرهنگ از یک حقیقت زیسته به یک کالای نمایشی تبدیل می شود.

این وضعیت از منظر مدیریت فرهنگی دارای ابعاد نگران کننده ای است. چونکه سرمایه فرهنگی، بر خلاف سرمایه اقتصادی، در صورت فرسایش بسادگی قابل بازسازی نیست. نابودی یک آیین، تضعیف یک زبان محلی یا گسست میان نسل جدید و میراث فرهنگی، خسارتی نیست که بتوان آنرا با سرمایه گذاری مالی جبران کرد.

نکته تأمل برانگیز آن است که خیلی از طرح های توسعه گردشگری در کشور، دارای پیوست اقتصادی، کالبدی و زیرساختی هستند؛ اما فاقد پیوست فرهنگی اند. گویی فرض بر اینست که فرهنگ، متغیری ثابت و مقاوم در مقابل تغییر است؛ در حالیکه تجربه های جهانی نشان میدهد جوامع محلی در مقابل جریان های پرقدرت فرهنگی ناشی از گردشگری، صدمه پذیرتر از آن چیزی هستند که تصور می شود.

امروز بیشتر از هر زمان دیگری به استقرار الگوی «حکمرانی فرهنگی گردشگری» نیاز داریم؛ الگویی که در آن توسعه گردشگری نه مبنی بر افزایش صرف تعداد گردشگران، بلکه بر مبنای فاکتورهای پایداری فرهنگی ارزیابی شود.

در چنین الگویی، قدم نخست، شناسایی و ارزش گذاری سرمایه فرهنگی جوامع محلی است. قبل از هرگونه مداخله توسعه ای باید مشخص شود که چه عناصر فرهنگی در معرض تهدید قرار دارند و چطور می توان از آنها صیانت کرد.

گام دوم، تدوین پیوست فرهنگی برای تمامی طرح های گردشگری می باشد. همان گونه که پروژه های بزرگ نیازمند ارزیابی محیط زیست هستند، توسعه گردشگری هم باید مشمول ارزیابی تأثیرات فرهنگی شود.

گام سوم، توانمندسازی جامعه محلی به عنوان کنشگر اصلی فرایند توسعه است. روستاییان نباید صرفا عرضه دهندگان خدمات گردشگری باشند؛ بلکه باید به مدیران و حافظان میراث فرهنگی خود تبدیل شوند.

گام چهارم، طراحی نظام آموزش فرهنگی برای گردشگران است. گردشگری پایدار زمانی تحقق می یابد که احترام به فرهنگ میزبان به یک اصل بنیادین تبدیل گردد، نه یک سفارش اخلاقی.

و سرانجام، لازم است که فاکتورهای «تاب آوری فرهنگی» در برنامه های توسعه روستایی مورد توجه قرار گیرد. جامعه ای که بتواند در عین تعامل با جهان بیرون، هویت و اصالت خویش را حفظ کند، از ظرفیت بالاتری برای توسعه پایدار برخوردار خواهد بود.

امروز مساله اصلی توسعه گردشگری روستایی، ساخت اقامت گاه های بیشتر یا افزایش تعداد بازدیدکنندگان نیست؛ مساله اصلی آن است که چطور می توان میان توسعه اقتصادی و صیانت از هویت فرهنگی تعادل برقرار کرد. اگر قرار باشد در راه توسعه، ریشه های فرهنگی جوامع محلی تضعیف شود، در واقع مهم ترین سرمایه توسعه را از دست داده ایم.

گردشگری زمانی به توسعه پایدار منجر خواهد شد که روستاها را به آن چه هستند نزدیک تر کند، نه به آن چه دیگران می خواهند باشند. هنر سیاستگذاری فرهنگی هم دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می کند؛ جایی که توسعه نه در تقابل با هویت، بلکه در خدمت تداوم و بازآفرینی آن قرار می گیرد.

شاید بتوان این بحث را با یک گزاره بنیادین به انتها رساند: روستاها به سبب تفاوت های فرهنگی شان مقصد گردشگری شده اند؛ اگر این تفاوت ها از میان برود، نه تنها هویت فرهنگی، بلکه مزیت توسعه ای آنها هم از دست خواهد رفت.»

بطور خلاصه هر گردشگر حامل مجموعه ای از ارزش ها، هنجارها، سبک زندگی، الگوهای مصرف و نظام معنایی خاص خود است و ورود او به یک جامعه محلی، فقط به مفهوم ورود سرمایه و درآمد نیست؛ بلکه به مفهوم ورود یک فرهنگ به قلمرو فرهنگی دیگر هم هست. از این منظر، توسعه گردشگری روستایی را باید نه فقط در قالب برنامه ریزی اقتصادی، بلکه در بستر مدیریت فرهنگی و حکمرانی فرهنگی مورد تحلیل قرار داد. در این وضعیت، جامعه محلی کم کم بجای آنکه فرهنگ خویش را مرجع رفتار و تصمیم گیری قرار دهد، خویش را با انتظارات، سلیقه ها و سبک زندگی گردشگران تطبیق می دهد. این پروسه در ظاهر با تغییراتی کوچک شروع می شود؛ تغییر در پوشش، تغییر در معماری، تغییر در شیوه برگزاری مراسم ها و حتی تغییر در الگوهای مصرف. گویی فرض بر این است که فرهنگ، متغیری ثابت و مقاوم در مقابل تغییر است؛ در حالی که تجربه های جهانی نشان میدهد جوامع محلی در مقابل جریان های پرقدرت فرهنگی ناشی از گردشگری، لطمه پذیرتر از آن چیزی هستند که تصور می شود. امروز بیش از هر زمان دیگری به استقرار الگوی حکمرانی فرهنگی گردشگری نیاز داریم؛ الگویی که در آن توسعه گردشگری نه بر اساس افزایش صرف تعداد گردشگران، بلکه مبنی بر شاخصهای پایداری فرهنگی ارزیابی شود. در چنین الگویی، قدم نخست، شناسایی و ارزش گذاری سرمایه فرهنگی جوامع محلی است.

منبع: